تبليغاتX
هشیوار

هشیوار

در سلوک صبح

سفرنامه (1)

مقدمه:

طبق عادت هر ساله بهمن ماه تقویم جدید را نگاهی انداختیم و برای مسافرت سال جدید برنامه ریزی کردیم . قرار گذاشتیم که چهارشنبه 20 اسفند آخرین روز کاریمون باشه و پنج شنبه صبح بریم به سمت اصفهان و بعد از اونجا شیراز بعد جمعه برگردیم و شنبه بریم خرم آباد و سر زدن به خانواده همسر و تا آخر هفته هم بمانیم تا اینکه سر و کله یک خواستگار سمج برای خواهرشوهرم پیدا شد و خلاصه طبق آخرین اخبار، پنج شنبه شب قرارشد که خواستگار بیاید و همسر هم به عنوان پسر ارشد می بایست حضور می داشت . خلاصه من و همسر 18 اسفند به گفتگو پرداختیم و بالاخره تصمیم گرفتیم برنامه قبلی را تغییر دهیم و بار و بنه سفر را برای دوهفته بستیم . بدین ترتیب غرب کشور جایگزین شیراز و اصفهان شد . پنج شنبه 21 اسفند صبح زود راه افتادیم به سمت  خرم اباد و بعد از اتمام مراسم خواستگاری ، شنبه 23 اسفند صبح زود بعد از صرف صبحانه و مراسم خداحافظی موقت از خانواده همسر گرامی که از اینجا بعد با اسم مستعار آرمان از او نام خواهم برد زدیم به جاده ! به قصد دیدن غرب ایران و از اینجا سفر ما شروع شد :

آرمان:

به نظرت از کدام طرف شروع کنیم.

هشیوار:

من نمی دانم عزیزم ! تو هم مسیرها را بهتر می شناسی هم همیشه نظرات در سفر خوب بوده.( یک بوسه هم نوش جان کردیم بعد از تعریف و تمجید از همسر)

آرمان :

به نظر من از همدان شروع کنیم و بعد کردستان( سنندج ) و بعد کرمانشاه و بعد از جاده هرسین و نورآباد می ریم به سمت خرم آباد.

هشیوار:

عالیه، غار بنی صدر ( منظور غار علی صدر بود ) هم می ریم ؟ بعد کلی خنده و مسخره بازی از سوتی های همیشگی من .

همیشه از سفر رفتن لذت می برم عاشق کوه و رودخونه و ورجه وورجه ام و دقیقا مثل بچه ها می شم ذوق زده ذوق زده و رمق برای آرمان بیچاره نمی گذارم .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 14:11  توسط هشیوار  | 

سال نو مبارک

سلام به همه دوستان عزیزم

سال نو را با تاخیر تبریک می گم

لحظات از آن توست، آبی، سبز، سفید، قرمز، سیاه و...رنگهایی که بایسته است بر آنها بزن.روزهایتان رنگارنگ و به قول یک دوست آرزو میکنم گاو امسالتون یک گاو هفت من شیر ده باشه دوستان عزیزم.

مسافرتی زود هنگام در هفته آخر اسفند و بعد هم بازگشت دیرهنگام و بعد هم خاله بازی و عید دیدنی و از همه مهمتر تنبلی خودم باعث شد که از نت جدا بشم که سر حوصله اگر مهمون بازیها اجازه دادند خاطرات سفر به دیار خانواده همسر (خرم آباد) و در کنار آن سفری توریستی به همدان و کرمانشاه و ... را براتون می نویسم.

برای اینکه پستم خیلی کوتاه نباشه چون می دونم شما دوستان بی صبرانه منتظر خواندن مطالب من بودید و هستید یک سری جملات از دالایی لاما که دوستم برام ایمیل کرده و خودم از خوندنشون خوشم اومد را براتون می گذارم:

مطالبی است که دالایی لاما برای سال 2008 افاده کرده است. خواندن و اندیشیدن در آن بیشتر از یکی دو دقیقه وقت نمی گیرد.  این قانون برای همگان صادق است؛ با هر دین و مذهب و طرز فکری؛ حتیٰ اگر شما اصلا خرافاتی نباشید و به این حرفها دل ندهید.

     به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند.

   وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

    این سه میم را از همواره دنبال کن:

3ـ1ـ     محبت و احترام به خود را

3ـ2ـ      محبت به همگان را

3ـ3ـ      و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای

     به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است.

     اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز.

       به خاطر یک مشاجرۀ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

     وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی برای رفع آن خطا بردار.

    بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

     چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه.

10ـ     به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11ـ      شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

12ـ    زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.

13ـ   در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می کنی و از او گلایه داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر.

14ـ    دانش خود را با دیگران در میان گذار... این تنها راه جاودانگی است.

15ـ    با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش.

16ـ    سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای.

17ـ   بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد..

18ـ   وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای.

19ـ    در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 12:6  توسط هشیوار  | 

روز جهانی زن مبارک

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

امروز هشتم مارس است و  ۱۸ اسفند (روز جهانی زن) و ما زنان ایران هر کداممان همچنان با معضلات بسیار زیادی ناشی از جنسیتمان در ایران دست و پنجه نرم می کنیم خیلیهامون که کاملا در فرهنگ تحمیلی استحاله شده اند و خودشان نیز به جنس دوم بودنشان رضایت داده اند و چیزی جز این را هم نمی توانند بپذیرند و اقلیتی هم که به نقص کار پی برده اند و به دنبال جامعه ای و فرهنگی و قوانینی هستند که در آن تبعیض جنسیتی وجود نداشته باشد و از میان این اقلیت، اکثریتی چون من هر کدام بنا به دلیلی و توجیهی صرفا می دانند و حاضر به پرداخت هزینه های جدی نیستند و متاسفانه می ماند اقلیتی محدود به گروه اقلیت مذکور که  هزینه می پردازند و زندان می روند و متاسفانه خاموش می شوند و قطعا نمی تواند در جامعه ای که حتی یک رسانه آزاد هم ندارد و بدتر از آن فرهنگی مردسالار با قدمت تاریخی دارد و از طرف دیگر فرهنگ دینی آن هم از نوع تحریف شده صدایی رسا داشته باشد و گامی موثر بردارد.

" امنیت قضایی- اقتصادی- سیاسی- اجتماعی یا به عبارت دیگر حاکمیت نظم و قانون، موجب امید به آینده و در نتیجه رشد فعالیت، تلاش و خلاقیت انسان می گردد." از کتاب جامعه شناسی نخبه کشی

به امید روزی که حداقل امنیت قضایی برای زنان فراهم گردد هر چند تا نخواهیم هیچ اتفاقی نمی افتد.

 تاریخچه مختصر روز جهانی زن

 يکی از روزهایی كه مردمان مترقی جهان ، جشن می گیرند  و از آن  بعنوان  روز خوب  و  فر خنده یاد می كنند، روز هشتم مارس يا هجدهم اسفند است.  

در يک چنين روزی  يعنی  روز ۸ مارس ۱۸۷۵  زنان كارگر كارخانجات نساجی در شهر نیویورك برای بهبود شرایط كارشان  و در اعتراض به پایین بودن سطح دستمزد شان ، دست به تظاهرات زدند. این حركت به درگیری  قهر آمیز با  پلیس آمريکا  انجامید  و پلیس بطور وحشیانه به تطاهرات  حمله کرد  و آنرا سركوب نمود. عده ای  از زنان  تظاهر كننده  زخمی  و دستگیر شدند. اين مسئله باعث شد که  زنان کارگر ديگر هم  کم کم به حقوق انسانی خود آگاهی پيدا کنند .  و سعی کنند که راه  آنها  را ادامه بدهند . حركت اعتراضی هر سال به  حالت آشكار و یا مخفی در کارخانه های مختلف  ادامه پیدا کرد.  روز  ۸  مارس ۱۹۰۷ مجددا  زنان  نساج آمریكا  با خواست ۱۰ ساعت كار روزانه  دست  به  تظاهرات  می زنند  كه این بار هم  تظاهرات آنها با سركوب پلیس روبرو می گردد و به دستگیری بسیاری از زنان منجر می شود. در این تظاهرات عده ی زیادی از مردان كارگر و زنان طبقات دیگر جامعه  نیز شركت می كنند. در سال  ۱۹۰۸  حزب سوسیالیست آمریكا به تشكیل كمیته ملی زنان برای  كمپین  حق  رأی  زنان  در انتخابات اقدام می كند و در مارس همان سال كارگران زن بافنده سوزنی با خواست ممنوع  كردن  كار برای  كودكان و كسب حق رأی زنان درنیویورك تظاهرات می كنند.  رویدادهای ۸ مارس همان سال سبب گردید كه در سال بعد یعنی سال ۱۹۰۹ این روز بعنوان نخستین روز ملی زنان در آمریكا  تثبیت شود.

این روز كم كم به روز مخالفت زنان كارگر  با  دولت  و كارفرمایان سرمایه دار ،  برای بهبود شرایط كار و کسب  حقوق اجتماعی  برای كل زنان  در سراسر دنیای صنعتی ،  تبدیل می گردد.

در  کنگره ی   بین المللی سوسیالیستها  كه در  سال ۱۹۱۰ در كپنهاگ  دانمارك  برگزار گردید ،

" كلارا  زتكین "  زن سوسیالیست  از حزب سوسیال دموكرات آلمان ۸ مارس را بعنوان روز جهانی مبارزه زنان پیشنهاد می كند.  کنگره این پیشنهاد را تصویب میكند.   یك میلیون زن سوسیالیست و كارگر و دیگر اقشار اجتماعی همراه مردان  خواهان حقوق سیاسی ـ اجتماعی برابر برای همه زنان و مردان شدند . آنها  در ۸ مارس  سا ل ۱۹۱۱ در كشورهای آلمان ،  دانمارك ، سویس  و استرا لیا  تظاهراتی بر پا می کنند .  و با  جشن  و سخنرانی  ، خواهان  حق رأی ، حق كار و آموزش حرفه ای برای زنان شدند. در همین سال  در روسیه و چین هم  تظاهراتی به مناسبت ۸ مارس بر گزار شد   در مدتی كمتر از یك هفته از ۸ مارس  در آتش سوزی  " تریانكل"  در شهر نیویورك  به خاطر  نبود دستگاههای امنیتی  و  بدی  شرایط  كار، ۱۴۹ زن  كارگر جان باختند.  همين موضوع باعث شد که  تظاهرات ۸ مارس سال بعد  به طور وسیعی در سراسر دنیای  متمدن برگزار شود  و بدی شرايط کار، مورد اعتراض  قرار گيرد  و محكوم گردد.

با شروع  جنگ جهانی اول ، ميليونها مرد به جبهه ها گسيل شدند .  زنان سوسیالیست در این سالها تظاهرات ۸  مارس را بر علیه جنگ   و كشتار  و خرابی ناشی از آ ن برگزار کردند.

در ۸  مارس ۱۹۱۷ در روسیه زنان علیه افزایش قیمت ها، تعطیلی كارخانجات و اخراج  كارگران دست به تظاهرات زدند. این تظاهرات در رویداد انقلاب فوریه همان سال  در روسیه  تأثیر  زیادی داشت.

در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم تا اوایل دهه ۶۰ روز جهانی زن  جلوه  چندانی  نداشت .  چون  زنان توانسته بودند  به  مقدار زيادی از خواستهای خود دست يابند.  با  رشد جنبش زنان در دهه ۶۰ این روز هم بار دیگر اهمیت یافت.  سال ۱۹۷۵ از طرف سازمان ملل متحد ، سال بین المللی  زنان اعلام  شد  و دو سال  بعدتر یعنی سال ۱۹۷۷ یونسكو ۸ مارس را  به عنوان  روز جهانی زن،  به رسمیت شناخت. از آن روز به بعد ، در چنين روزی مردان به زنان گل  يا هديه تقديم می کنند  و بدينوسيله از مبارزات انسانی  زنان  قدردانی می کنند.

اکنون در مجلس سوئد ۱۶۵ نفر از نمايندگان ، يعنی  بيش از ۴۷  درصد آنها ،  زن هستند.

در  سالهای  اخیر با  توجه  به شرایط  نا بسامانی  كه  برای  زنان در سراسر جهان و بویژه  برای زنان كارگر در كشورهايی  با حكومت دینی ، ایجاد شده است،  روز جهانی زن  می رود  تا  همان جایگاه اولیه خود ،  كه دفاع  از  شرایط بهتر كاری  و حقوق اجتماعی زنان می باشد را بدست آورد.

زنان ایران در تظاهرات  و گردهمایی هایی  كه  در ۸ مارس ۲۰۰۳ در تهران و سایر شهرهای ایران برگزار كردند،  ضمن مطرح كردن  دیگر درخواستهای انسانی  و اجتماعی خود،  خواستار گنجاندن  روز ۸  مارس در تقویم  رسمی جمهوری اسلامی ایران ،  بعنوان روز جهانی زن شدند    که البته ما حصل این کوششها دستگیریهای گسترده و حکمهای سنگین از طرف حکومت از آن به بعد بود و متاسفانه همچنان ادامه دارد.

اگر قبلا در نوشته های قبلیم خونده بودین عیب نداره ارزش دوباره خواندن را داشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 9:58  توسط هشیوار  | 

روزنوشت

چند وقتی بود که حساس شده بودم و با دیدن تار جدید سفید اضافه شده به موهام ، یا چین و چروک اضافه در صورتم فکر می کردم وای اینا نشونه پیریه و...

اما دیدن فیلم بنجامین باتن عالی بود و تفکرات نامیدکننده و انرژی های منفی  را ریختم سطل آشغالی. واقعا جوونی و پیری به حس و حال آدمه و نه سن و هیچ علامت دیگری.

پ.ن.1. می خواستم دوباره پز بدم که فیلمها هنوز رو پرده است ولی من دیده ام.

پ.ن.2. واقعا باورهای آدم و نوع تفکرش است که زندگیمون را می سازه ، پس باورهای منفی را بریزید دور و سال جدید را با انرژی مثبت شروع کنید مثل من.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 11:19  توسط هشیوار  | 

تلخ نوشته اما واقعیت

خب دنیاست و تفاوت آدمها

اصل عدم قطعیت می گوید که هیچ دو الکترونی وجود ندارند که در یک لحظه ، در یک زمان و مکان یکسان باشند . این اصل برای انسانها هم صادق است دنیاهای متفاوت ، دغدغه ها و روحیات و نیازهای متفاوت .بگذریم ! طبق عادتی - که نمی دانم خوب است یا بد - نمی توانم از وقایع دور و برم بگذرم و به قول دوستی وب لاگ نویس ، شایدم حس فضولی باشد نمی دانم؟!!!

برای گرفتن وام به یکی از صندوق های  قرض الحسنه رفتم و اینجا بود که اتفاقی افتاد که ربطش را با مقدمه کوتاه بالا خواهید دید .

صحنه اول :

مردی که آمده بود وام بگیرد کاملا مشخص بود که از طبقه پایین اقتصادی جامعه است ، مرد برای دریافت مجدد وام ، می بایست 27000 تومان پول را نقدا پرداخت می کرد تا وام قبلی تسویه شود .  پولها را که بر روی پیشخوان باجه صندوقدار گذاشت ، دستی در جیب خود کرد و باقی مانده را شمرد . ترس در چهره اش پیدا بود . گویی مطابق با حساب و کتابش 5000 تومان از پولهاش کم آمده بود . بار دیگر پولهای داخل جیبش را شمرد و باز هم شمرد . با اندکی تردید به صندوق دار گفت : « من 5 هزار تومن بیشتر به شما ندادم ؟ آخه من 40 تومن از بانک گرفتم و با قسط شما باید الان 12 هزار تومن داشته باشم ، اما ... مرد شروع کرد  ریز مخارج مسیر را توضیح دادن ! صندوق دار هم که معلوم بود مثل بقیه افراد شاغل در صندوق قرض الحسنه که جزء طبقه مرفه هستند و به جهت کار خیر !!! در آنجا فعالیت می کنند (هرچند این امور به ظاهر خیر در بیشتر این صندوق ها یک شو است و در حقیقت در پی تحقیق اهداف اقتصادی و سیاسیشان هستند ؛ مثلا همین افراد با روابط پشت پرده ، مالیات و بیمه شرکتها و سازمان های مختلفشان را که حق مردم است نمی دهند و با یک صندوق و وام به امثال ما قصد  موجه جلوه دادن کار خود را دارند) شروع به داد و فریاد کرد که : « آقا تهمت می زنی ؟ چه خبره  ؟ انگار یک دسته پول داده !! همش 5 تا 5000 تومنی دادی با یک 2 هزار تومنی !! اول حساب کتابات رو چک کن بعد پول بده...» .

مرد بیچاره هاج و واج و خجالت زده مونده بود ! مطمئنا پنج هزارتومن برای اون که یک ساعت صف و دردسر را تحمل می کنه برای مبلغ ناچیزی وام ، مبلغ کمی نبود . کار به جایی رسید که مرد  به روح پیامبر هم متوسل شده بود که باید 12000 تومن در جیبش مونده باشه  ولی 7000 تومنه و البته گاهی هم با تردید می گفت : ـ« شاید اشتباه شده » . هر چه بود موضوع مرد باعث شد که مورد تمسخر حاجی بازاری های متمول صندوق قرار گرفت . یکی از این مومنی متمول در حالی که از خنده ریسه می رفت گفت : « اصلا بانک ملت را هم می دهیم دست شما !! تا با این حساب و کتاب دقیقت اجازه ندی اشتباهی رخ بده و ...» . صحنه آزاردهنده ای بود . بغض گلویم را چنگ زده بود .

صحنه دوم :

« به نظر تو در مورد پیامبر اسلام باید از لفظ رحلت استفاده کنیم یا شهادت ؟ » . « با توجه به حدیثی که می گوید همه پیامبران و امامان شهید شده اند آیا پیامبر ما رحلت کرده و یا شهید شده ؟ » این موضوع گفتگوی دو تن از پیران جمع بود که به نظر می رسید از  مدیران صندوق باشند . یکی طرفدار شهادت بود و دیگری رحلت . ظاهرا توسل مرد مالباخته و ظاهرا همه چیز باخته به پیامبر ، سوژه مناسبی در اختیار آنان گذاشته بود و آنها را مشغول گپی کرده بود که همانگونه که عادت پیرمردان است و چون خودشان گوششان سنگین است فکر می کنند که همه عالم و آدم هم مشکل شنوایی دارند تن صدایشان را بالا برده بودند . بی توجه به ضجه و ناله مرد فقیر و از آنجایی که هردو مقلد آقای ... بودند به این نتیجه رسیدند که از دفتر مرجع تقلیدشان استفتاء و یا استعلام نمایند . فورا با دفتر ایشان تماس گرفتند و آنکه طرفدار رحلت بود پیروزمندانه لبخندی زد و  گوشی را گذاشت و گفت : « آقا معتقدند  که در این خصوص دو  دو روایت ( شهادت و رحلت ) وجود دارد ؛ اما نظر مبارک خودشان  بر رحلت است » . آرام شدند . ظاهرا حجت بر آنان تمام شده بود .

عجب دنیایی است ! بنده ای وجود دارد که حتی تا لحظه خروجش هم نگاه مبهوتش و حس دردناکش برای  از دست دادن 5000 تومن فراموش نمی شود و بندگانی دیگر فارغ از هر چیز ، درگیر این هستند که آقا نظر نظر مبارکشان چیست و رحلت را تصدیق می فرمایند و یا شهادت را !در این میان بدتر از همه  نصیحتهای  یک پیرمرد بازاری دیگر که می گفت : « معلوم نیست ما یک نفس دیگر زنده باشیم یا نه ! پس به خاطر 5 هزارتومن خون خودت را کثیف نکن و گناه دیگران را نشور ! حتما جایی خرج کردی ! » بدتر اعصاب آدم را شخم می زد .  جالب این که از آن جمع متمولین بازاری ، حتی یک نفر یک هزارم درصد احتمال نمی داد شاید صندوقدار اشتباه کرده باشد و جالب تر از همه این بود که روابط این حضرات صاحب ثروت با مرجع تقلیدشان چه قدر راحت بود!!!!!!!!!!!!! یاد همان نظریه قدیمی ارتباط وثیق بازار و روحانیت افتادم .

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 23:11  توسط هشیوار  | 

میلیونر زاغه نشین

Image and video hosting by TinyPic

 

بعد از مدتها فیلم ندیدن ، فیلم Slumdog هندی را که به معنی ميليونر زاغه نشين است و وقايع آن در هند می‌گذرد و در آن بازيگران هندی بازی می‌کنند را دیدم، این اولین فیلم هندی بود که در طول زندگیم دیده ام و علت اصلیش این بود که این فیل هندی توانست چهار جايزه گلدن گلاب را از آن خود کند و بعد از آن در ۱۰ رشته نیز نامزد جايزه اسکار شود.

کارگردان فیلم “میلیونر زاغه نشین” دنی بویل می باشد که تا قبل از این فیلم معروفی نداشت و جالب اینکه خود نیز مثل شخصیت اصلی فیلمش یک دفعه مسیر چند ساله را طی کرد. شاید حین ساختن فیلم هیچ وقت فکر نمی کرد در جشنواره های مختلف جهانی جایزه ببرد.

شخصیت اصلی فیلم جمال مالک،  کودک فقیری در بمبئیست که در جوانی بنا به اتفاق در مسابقه " چه کسی می خواهد میلیونر شود؟" شرکت می کند و به سوالات پشت سر هم پاسخ درست می دهد و زمانی که 10 میلیون روپیه برده بود و یک سوال مانده به آخر وقت برنامه تمام می شود و سوال بعدی به فردای آن روز موکول می شود.

جمال آن شب را در مقر پلیس می گذراند چون آنها فکر می کنند یک جوان با سواد پایین تنها از راه تقلب می تواند به سوالات پاسخ دهد، لذا آن شب تحت بازجویی و شکنجه های شدیدی قرار می گیرد و بعد از شکنجه با شوک الکتریکی تصمیم به اعتراف می گیرد و اعترافات جمال همراه است با بازگشت به زندگی گذشته او و انصافا در طی این تصاویر واقعیات زندگی طبقه فقیر در هند به خوبی شرح داده می شود و حتی در این جامعه سنتی می بینیم فساد اجتماعی تا جایی پیش رفته که پلیس هم نمی تواند به آن خاتمه دهد.

 در کنار جمال به عنوان کاراکتر اصلی فیلم در رجوع به گذشته جمال دو شخصیت محوری دیگر حضور داشتند، سلیم برادر جمال که شخصیتی متفاوت از جمال داشت و دختری به نام لاتیکا که معشوقه جمال بود و جمال چندین بار او را گم و دوباره پیدا کرده بود و اصلا شرکت در این مسابقه نیز با این فکر بود که لاتیکا را دوباره پیدا کند ولی نکته قابل ذکر اینجاست که در عین اینکه این فیلم شاهد بازی های خوب و قوی و فیلمبرداری زیبا و موقعیت های زشت و در عین حال زیبا و موسیقی تاثیرگذار بودیم و تلخیهای بسیاری از مسائل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه هند هم در آن نهفته بود ولی باز هم پایانش فیلم هندی بود و اصلا فکرش را نمی کردم فیلم به این قوی همچنین پایانی داشته باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 9:9  توسط هشیوار  | 

بارون بارونه

Image and video hosting by TinyPic

همین که از پارکینگ اومدم بیرون و قطرات بارون رو شیشه ماشین می خورد شروع کردم به زمزمه ترانه ویگن ، دنبال CD ویگن بودم که یادم افتاد حضرت آقا بردید با خودتون به محل کارتون، آخه من نمی دونم چرا اینقدر سر به هوایی !!!!!!!

بارون بارونه زِمینا تر می‌شه

گل‌نسا جونُم کارا بهتر میشه

 

گل‌نسا جونُم تو شالیزاره

برنج می‌کاره می‌ترسُم بچاد

طاقت نداره طاقت نداره

 

دونه‌های بارون ببارین آروم‌تر

بارای نارنج داره می‌شه پر پر

گل‌نسای منو می‌دن به شوهر

خدای مهربون تو این زمستون

یا منو بکش یا اونو نستون

 

یا منو بکش یا اونو نستون

یا منو بکش یا اونو نستون

البته این عکس با خیابون های تهران هیچ سنخیتی نداره ولی خب به یاد شمال های دونفرمون افتادم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 11:13  توسط هشیوار  | 

خاتمی آمد

 خاتمی آمد با آگاهی از یک میلیون دلار بودجه گم شده،

خاتمی آمد با آگاهی از صندوق ذخیره ارزی خالی،

خاتمی آمد با اگاهی از خشکسالی مجدد،

خاتمی آمد در اوج تحریمهای بین المللی و فشارهای خارجی،

خاتمی آمد هرچند می داند کارشکنیها علیه او از همین حالا شروع شده است که نه به بار است و نه به دار چه برسد به وقتی که انتخاب شود،

آری خاتمی آمد با آگاهی از تمام موانع و مشکلات و توقعها،

به تو رای خواهم داد نه به خاطر "نه" به احمدی نژاد بلکه به خاطر کارنامه ات و به خاطر پشتوانه حزبی و فکریت.

متن خبر آمدن خاتمی از سایت نوروز:

 
آب زنید راه را هین که نگار می​رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می​رسد

باغ سلام می​کند سرو قیام می​کند
سبزه پیاده می​رود غنچه سوار می​رسد

سید محمد خاتمی لحظاتی قبل در کنفرانس مطبوعاتی افتتاح سایت مجمع روحانیون مبارز کاندیداتوری خود را رسما اعلام کرد.
احیانا گفته شده من دچار تردید بوده‌ام، من اعلام می‌كنم هیچ‌گاه تردیدی نداشته‌ام، گرچه تدبیر خاصی برای حضور در صحنه‌ انتخابات و اینكه چه كسی و به چه صورتی شركت كند، داشتم. كوشیدم و می‌كوشم با قدرت و قوت و امید به آینده در عرصه باشم و فضای نقد و گفت‌وگو با حضور تشكل‌ها را فراهم، هم‌چنین در جهت تحقق آرمان‌های ملت تلاش كنم
ما دل‌بسته این كشوریم، اعتلای روزافزون ملت را می‌خواهیم و حاكمیت ملت را بر سرنوشت خود كه انتخابات مهم‌ترین راه و نماد آن است و مگر می‌شود بی‌تفاوت بود؟ مگر می‌توان نسبت به حضور خود در این عرصه تردید داشت؟
شاید تدبیر به مطلوب نرسید و مصداق "العبد یدبر والله یغیر" شد، كه مثال این است كه بنده خدا تدبیر می‌كند، اما تقدیر چیز دیگری است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 22:45  توسط هشیوار  | 

شادیهای کوچک زندگی

لبخند و چشمان شادت را دیشب وقتی دکتر گفت:" نه اینبار هم آزمایش تغییری نکرده و هنوز دیالیز نمی خوای" فراموش نمی کنم، اینقدر شاد شدی که شیطنتت گل کرده بود و آن نگاه از ذهنم فراموش نخواهد شد.

تو فوق فوق العاده هایی وقتی دکتر به دستیارش توضیح داد که سه ساله با ۱۳ درصد کلیه سر می کنی و دیالیز نشده ای یاد تمام فداکاریهات افتادم، یاد ترشیهای خوشمزه هر ساله ات، یاد جمع شدن هایمان آنجا و غذاهای خوشمزه ات، یاد فریزرم که زحمت آماده کردن تک تک مواد خامش را تو کشیده ای.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 13:6  توسط هشیوار  | 

سرخوشی هم عالمی دارد

نوشتم تا به خودم یادآور شوم که همچنان حواسم است که نزدیک به انتخابات است و فشارهای سیاسی بیشتر شده ، گشت های ارشاد فعال تره شده اند، خانم عالیه اقدام دوست به جرم شرکت در یک مراسم به اوین منتقل می شوند، آقای رضوی فقیه به محض ورود به وطن دستگیر می شود، ماهوراه هوا پرتاب مب کنیم ، کروبی و خاتمی و میرحسین هر سه ستاد راه می اندازند و دانشجویان بیشتری به جرم فکر کردن از داشتن آینده محروم می شوندو ...

نه هشیوار هوشیار است ولی دوست دارد خود را به سرخوشی بزند و برای مدتی احساس کند آلزایمر گرفته تا شاید بتواند ...

 

ﻭﺩﻛﺎ ﺑﺮﻳﺰ ﺟﺎﻧﻢ!

ﺳﺮﺧﻮﺵ ﻛﻪ ﻣﻰﺷﻮﻯ، ﺧﻮﺍﻧﺎﺗﺮﻯ.

ﻣﺪﻫﻮﺵِﺍﻳﻦ ﻛﺎﺳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻛﻪ ﻣﻰﺷﻮﻯ، ﺩﺍﻧﺎﺗﺮﻯ.

ﺑﺮﻳﺰ ﺗﺎ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺍﻧﺎ ﺷﻮﻡ!

……….

ﻣﻦ ﻟﻐﺘﻰ ﻛﻮﭼﻚﺍﻡ

        ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥِ ﺑﺮﮒ،

            ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺟﻬﺎﻥ.

    ﭼﺮﺧﺸﮕﺎﻫﻰﻛﻪ ﻛﻬﻜﺸﺎﻥ،

        ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﻣﻰﺍﻓﺸﺎﻧﺪ.

    ﻣﻠﺤﺪِ ﺧﻮﺷﺮﻭﺋﻰ،

    ﻛﻪﺑﺮﻣﻦ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﻰبَرﺩ

    ﻣﺮﺍﻏﺸﺎﻯ ﺧﺪﺍ ﻣﻰﻧﺎﻣﺪ!

    ﺩﻝِ ﺍنگشتت ﺭﺍ ﺭﻭﻯ ﺗﻦ ﻣﻦ ﺑﻜﺶ!

    ﺗﺎﺳﺮﺍنگشتت، ﺳﻴﻤﺎﻯ ﺟﻬﺎﻥ ﺁﻳﺪ.

    ﻣﻠﺤﺪﺯﻳﺒﺎﺭﻭﻯ،

        ﺑﻪ ﺳﺮﺍنگشتم ﻣﻰﺑﺮﺩ.

    ﺍﻳﻨﻚﺍﮔﺮ ﺑﻪ پیکر، ﭘﺮﻳﺸﺎنم،

    ﺑﻪﮔﻮﻫﺮ، ﻧﻢ ﻭ ﺗﺮﻧﻢِهستی‌ام.

    ﻣﻠﺤﺪ،

    ﺩﻭﺑﺎﺭﻩﻣﺮﺍ،

        ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺮﮒ ﺭﻭﺍﻥ ﻛﺮﺩ.

    ﺍﻳﻨﻚ، ﺍﻳﻦ منم،

         - ﭼﻜﻴﺪﻩﻯ ﻫﺴﺘﻰ -

                ﺷﺒﻨﻢ!

    ﺁﻳﻪئی ﻛﻮﭼﻚ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥِ ﺑﺮﮒ،

    ﺟﻬﺎﻧﻰ روان

        ﺑﺮ ﺳﺮﺍﻧﮕﺸﺖ ﻣﻠﺤﺪﺍﻥ!

 گزیده ای از شعر خانم مهین میلانی

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 13:37  توسط هشیوار  |